خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت چهل و پنجم :
بلوط لبخند کمجونی زد.
_خستهم.
_شیفتت سخت بود؟
بلوط مکث کرد.
_یه کم.
مادرش موهای دخترش رو کنار زد.
_پس امشب باید بیای بیرون.
بلوط با بیحوصلگی پرسید:
_کجا؟
_خونهی آقاجون.
بلوط نشست روی تخت و گفت:
_برای چی؟
مادرش لبخند زد.
_یکی یه دونهی داییت از آلمان برگشته.
_کی؟
_دکتر شده.
بلÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا خزائی | نویسنده رمان
خوشحالم که رمانم مورد پسندتون بوده و انقدر ذوق دارید برای خوندن ادامه ش ولی باور کنید هفتگی ۳ پارت بیشتر براممقدور نیست بنده رمانهای دیگه ای هم دارم که باید به تمام پارتگزاری هاشون برسم ممنون از صبرتون
۲ هفته پیشمحرابی
0بریم ببینیم این آقای ازآب گذشته کیه وقراره ازکی دل ببره. ممنون زیبا ودلنشین بود
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتید
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

محمدطاها
0نویسنده جان اخه چرا این قدر کم پارت اضافه میکنی یه ذره به فکر ما خواننده ها هم باش حداقل روزی سه پارت دلمون اب میشه تا ببینیم چی میشه اخرش کل رمان اگه دستم بود یه روزه تا تمومش نکنم اروم نمیشدم از بس که مخاطب رو میکشونه که ببینیم چی میشه ممنون از شما